آیا شفق قطبی پدیده‌ای گذراست یا این‌که چند روز در آسمان دیده می‌شود؟ آیا (در مناطق قطبی) هر شب دیده می‌شود یا فقط گاهی؟

پاسخ اختصاصی به کانوت:

نویسنده و ترویج‌دهنده‌ی نجوم، عکاس آسمان شب، مدیر پروژه‌ی بین‌المللی جهان در شب

102074

شفق قطبی پدیده‌ای است که بر اثر فعالیت‌های خورشیدی به وجود می‌آید؛ از ذرات پرانرژی و دارای بار الکتریکی که اغلب ذرات زیراتمی هستند، مثل پروتون‌ها و الکترون‌ها یا هسته‌های سنگین‌تر اتم‌ها. پرتاب این‌ها که پیوسته از خورشید به صورت باد خورشیدی انجام می‌شود و این ذرات سراسر منظومه‌ی شمسی را جولان می‌دهند، آغاز مرحله‌ای ‌است که ما در نهایت به صورت شفق قطبی می‌بینیم. این ذرات به میدان مغناطیسی زمین می‌رسند و به سبب داشتن بار الکتریکی، گرفتار خطوط میدان مغناطیسی زمین می‌شوند. در آن‌جا ذرات ثانویه‌ای شکل می‌گیرند که آ‌ن‌ها هم باردار، پرانرژی و پرسرعت‌اند و در خطوط میدان مغناطیسی به سمت قطب‌های مغناطیسی زمین سرازیر می‌شوند. به همین علت است که شفق‌ها، قطبی هستند، یعنی پدیده‌ای هستند که در عرض‌های بسیار شمالی یا در نیم‌کره‌ی جنوبی، در عرض‌های بسیار جنوبی دیده می‌شوند و به همین خاطر به آن‌ها «نورهای شمالی» و «نورهای جنوبی» هم می‌گویند.

اما چون محور میدان مغناطیسی زمین نسبت به محور میدان جغرافیایی زمین کمی انحراف دارد (در حال حاضر حدود ۱۱ درجه) این باعث می‌شود که در عرض‌هایی که لزوماً خیلی هم قطبی نیستند گاهی شفق قطبی دیده شود. به همین علت است که در آمریکا تا عرض جغرافیایی حدود ۳۰ یا ۳۵ درجه، یعنی حتی در جنوب کالیفرنیا، گاهی شفق قطبی دیده شده، در حالی‌که ما در عرض جغرافیایی ۳۰ درجه در ایران، یعنی در شهر اصفهان، شفق قطبی را هیچ وقت نمی‌بینیم، مگر اینکه پدیده‌ی خیلی خاصی در خورشید اتفاق بیفتد مثل فورانی بسیار بزرگ، که به صورت موردی اتفاق افتاده است. مثلاً در اوایل قرن بیستم یکی از این شفق‌ها ثبت شد، که حتی در سنگاپور آن را در خط افق به صورت یک هاله‌ی قرمز دیده بودند. یعنی این شفق قطبی تقریباً در کل کره‌ی زمین ظاهر شده بود و هر جا که هوا صاف بوده و ناظری بوده که توجه کرده، آن را دیده بوده، چون سنگاپور در استوا قرار دارد.

Aurora Borealis به جز اینگونه موارد، شفق‌های قطبی معمولاً در عرض‌های شمالی یا در نواحی‌ای دیده می‌شوند که عرض مغناطیسی مناسبی داشته باشند. اما این پدیده وقتی که ظاهر می‌شود معمولاً در حد چند ثانیه نیست، یعنی پدیده‌ای است که دست‌کم چند دقیقه‌ای در آسمان فعالیت می‌کند و اگر عرض جغرافیایی، شمالی باشد، ممکن است آن را چند ساعتی در طول شب ببینید، مثلا در عرض‌هایی جغرافیایی که درون یا زیر منطقه‌ای هستند که آن را به نام «حلقه‌ی شفق» می‌شناسیم. وقتی از فضا به زمین نگاه کنیم یا عکس‌هایی که ماهواره‌ها از قطب‌های زمین و در طول‌موج مناسبی گرفته‌اند را مشاهده کنیم، پیوسته حلقه‌ی سبز رنگی دور قطب‌های مغناطیسی زمین می‌بینیم که همان «حلقه‌ی شفق» است با قطری بین ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کیلومتر که این قطر به میزان فعالیت بادهای خورشیدی بستگی دارد، اینکه طوفان خورشیدی در کار باشد تا طوفان مغناطیسی در اطراف زمین ایجاد کند، یا این‌که فعالیت کم باشد که در آن حالت حلقه‌ کوچک شده و به قطب نزدیک‌تر می‌شود. این حلقه همیشه وجود دارد و این سبب می‌شود که در عرض‌های بسیار شمالی یا بسیار جنوبی، همیشه در هر شب صاف که آسمان تاریک باشد و نور ماه خیلی مزاحم نباشد، شفق قطبی ببینیم.

اما این شفق ها لزوماً به صورت طوفانی نیستند که به اصطلاح «تاج شفق» که درست در بالای سر به وجود می‌آید، شکل بگیرد و شفق به اوج زیبایی خود برسد، رنگارنگ شود، هر لحظه تغییر شکل دهد و انگار که این پدیده به صورت انفجار نور در آسمان در حال رخ دادن است. تاج شفق زمانی پدید می‌آید که فعالیت خورشیدی ناگهان افزایش پیدا کند، یک لکه یا مجموعه‌ای از لکه‌های خورشیدیِ فعالِ مغناطیسی شکل بگیرند و فوران‌هایی را ایجاد کنند. این فوران‌ها در تاج خورشید منجر به شکل‌گیری پدیده‌ای به نام CME یا «پرتاب ماده از تاج» می‌شوند و باد خورشیدیِ طوفانی را در فضا پرتاب می‌کنند.102417 اگر زمین در تیررس این سیل ذرات باشد، در آن حالت است که طوفان مغناطیسی برای سیاره‌ی ما رخ می‌دهد (حدود دو روز پس از فوران خورشیدی) . در شب اول و شب‌های بعد از آن ممکن است که شفق بسیار فعال باشد و به عرض‌های جغرافیایی پایین‌تر هم برسد. در این موقع است که اگر در عرض جغرافیایی شمالی باشید، مثلاً بالای ۶۰ درجه، نزدیک به مدار قطبی، اوج شکوه شفق‌های قطبی را می‌بینید و معمولاً تمام شب این اتفاق می‌افتد، اما در طول شب چند بار اوج می‌گیرد و پدیده‌ی تاج شفق در بالای سر، یعنی سرسوی آسمان، پدیدار می‌شود. در عرض‌های جغرافیایی پایین‌تر چنین شفق‌های قطبی نادرترند، مثلاً در عرض جغرافیایی بین ۵۰ تا ۶۰ درجه، در طول سال ممکن است شفق‌های قطبی یک یا دو بار این‌قدر دیدنی باشند. در عرض جغرافیایی بین ۴۰ تا ۵۰ درجه، چنین شفق‌های قطبی‌ای ممکن است در هر دهه، دو یا سه بار رخ دهند و جزو پدیده‌های طبیعی بسیار نادر ‌می‌شوند و در عرض‌های پایین‌تر، همان‌طور که گفتم، مثلاً مانند ثبت شفق از سنگاپور در اوایل قرن بیستم، ممکن است در هر سده یک یا دو بار آن را ببینیم. شفق‌ها با چرخه‌ی فعالیت‌های خورشید در طول ۱۱ سال، که در آن تعداد لکه‌ها و فعالیت‌های مغناطیسی کم و زیاد می‌شود، هم رابطه‌ی مستقیمی دارند و فعالیت‌شان کم و زیاد می‌شود. اما همیشه، حتی در کمترین فعالیت‌های خورشیدی، ممکن است ناگهان خورشید فوران کند و شفق‌های قطبی چشمگیری شکل بگیرند. به هر حال پاسخ کوتاه این است که در هر شب، در مناطق قطبی، شفق قطبی ممکن است دیده شود و این پدیده در این مناطق معمولاً چند ثانیه نیست و در طول شب چندین بار ظاهر می‌شود. اما شفق‌های بسیار فعّال که تاج را به وجود می‌آورند، معمولاً نمایش باشکوه خود را فقط در چند دقیقه اجرا می‌کنند.

  • لازم به ذکر است علت وقوع شفق قطبی در ناحیه شمالی کره زمین به دلیل قانون حاصل ضرب خارجی بردارهاست.
    میدان مغناطیسی زمین دور آهن ریای مرکزی زمین شکل گرفته است .باد خورشیدی ذرات باردار را به این میدان می کوبد. بردار حاصل در امتداد بردار نرمال صفحه مار بر استوای زمین و با درنظر گرفتن حرکت پادساعتگرد خورشید و سیارات به سمت شمال خواهد بود .

  • انیتا

    من میخواهم بدانم کدام کشورها دردرجه ی ۷۰ کره ی زمین قرار دارند؟

  • شفق های قطبی ،ذرات ثانویه و محتویات درون زمین هستند که به صورت ذرات نامیرای نوراز قطبین زمین خارج می شوند و باعث تحلیل رفتن و کوچک شدن زمین می گردند … از وبلاگم « اسرار ناب هستی دیدن فرمائید »

  • دانش آموز

    سلام میخاستم بدونم آیا ممکن است پدیده ی شفق قطبی غیر طبیعی باشد ؟پاسخ خودم منفیه ولی به فکر شما نیازمندم . تاثیرات شفق قطبی بر روی کره زمین چیست ؟؟ ممنون میشم اگر جواب بدید…

  • س

    سلام آیا پدیده شفق قطبی هر شب اتفاق می افتد ؟یعنی گه من بخوام برم کانادا در هر فصلی اونو می بینم ؟یا روزا وفصل های خاصیه

    • پاسخ پرسش خود را در این مجموعه‌ی مقالات بیابید: http://canot.ir/?p=13903

      http://bit.ly/1Hbzerc

    • یاور

      بعد خوندن چند تا مطلب برای منم جالب شد بدونم کجاها می تونم شفق قطبی رو ببینم. مثل اینکه محل جغرافیایی شمال الکترومغناطیسی کره زمین همیشه تغییر می کنه.
      آخرین محلش توی سال ۲۰۱۲ توی عرض جغرافیایی ۸۵٫۹ درجه شمالی روی طول جغرافیایی ۱۴۷٫۰ درجه شرقی تخمین زده شده. سالی ۶۰ تا ۶۵ کیلومتر هم حرکت می کنه.
      مثل اینکه سال ۱۳۸۹ یه اوج داشتیم. احتمالا حوالی ۱۴۰۰ یه اوج دیگه داریم. تا اون موقع شفق خورشیدی از شمال سیبری خیلی راحت تر دیده می شه (نسبت به شمال کانادا)
      البته حرفای من تخصصی نیست و حتما یه جاهایی ایراد داره، اما این چیزی بود که من پیدا کردم. احتمالا الان از شمال روسیه راحت تر قابل دیدنه.

  • صاعقه و آتشفشانها
    فوران ماگما از دهانه کوههای آتشفشانی با برخورد رعد وبرق و صاعقه های بسیار شدید وهمچنین رگبار باران همراه است بطوریکه رقص رگه های نور صاعقه ها بخصوص در نزدیکی دهانه آتشفشانی جلوه خاصی به فوران می بخشد.
    هنوز نتوانسته اند جوابی بر این عملکرد طبیعت بیابند ودریابند این انبوه الکتریسیته چگونه در اطراف دهانه فوران کرده آتشفشانها تجمع می کند .
    اگر علت این امر مشخص شود تحول شگرفی در فیزیک و شناخت صاعقه ها و ابرها خواهد بود و موثر ترین کاربرد حیاتی این شناخت هم باران زائی ابرها می باشد که بر همین مبنا جا دارد متخصصین امر و دانشمندان با دقت این مطلب ارائه شده را بررسی کنند.
    فقط خواهشمندم بدون ناراحتی و بدون هر گونه تعصب و وابستگی به آموخته های قبلی لحظه ای ذهن خود را از بعضی نظریات و تئوری های رایج علمی وارداتی پاک کنند تا این موضوع برایشان قابل هضم شود.
    نظریه وارداتی آهن و نیکل چگال درون زمین از واقعیت بسیار دور است ولی اگر بپذیریم که در این دنیای متضاد ، ستاره ای از جنس ضد ماده در درون زمین جای دارد آنوقت پرده کدر ابهام و ناشناختگی ها از جلو چشمانمان کنار خواهد رفت و واقعیت های هستی را به وضوح خواهیم دید.
    این ستاره ضد ماده درون سیارات و قمرهاست که نیروهای جاذبه ، دافعه و نیروی جاذبه الکتریکی آنها را بوجود می آورد.
    در کُره زمین هم بواسطه وجود ستاره ضد ماده درون آن ، سه نیرو حکفرماست :
    ۱ ـ نیروی جاذبه نیوتونی که ذرات اتمهای عناصر « ماده » ، کشش جذب به ضد ذرات خود یعنی ضد ماده درون زمین دارند.
    ۲ ـ نیروی دافعه که ضد ماده درون زمین از ستاره خورشید «که از جنس ضد ماده است» گریزان و باعث می شود که زمین به داخل خورشید سقوط نکند « نیروی دافعه را با ذکر آزمایشهای مختلفی معرفی کرده ام »
    ۳ ـ نیروی جاذبه الکتریکی ـ الکتریسیته ، جریان ذرات الکترونهاست و الکترونها هم بار منفی دارند. ستاره ضد ماده درون زمین « پوزیترونهای مثبت » هم تمایل شدیدی دارند تا الکترونهای جاری سطح زمین را به سوی خود جذب کنند اینجاست که می بینیم پوسته زمین الکتریسیته خواه است و الکتریسیته ابرها را می بلعد و صنعت برق از این خاصیت جاذبه الکتریکی زمین و بدون اطلاع از وجود نیروی مهم جاذبه الکتریکی ، بهره ها می برد که چاه اِرت و سیم اِرت یکی از کاربرد های این صنعت است « نیروی جاذبه الکتریکی زمین را هم بطور مفصل توضیح داده ام »
    فرق بین نیروی جاذبه نیوتونی با نیروی جاذبه الکتریکی زمین :
    در نیروی جاذبه نیوتونی ، قدرت کشش جذب ذرات اتمهای اجسام «ماده » به سوی ستاره ضد ماده درون زمین نیاز به واسطه انتقال یا حمل کننده ندارد و این نیرو در خلاء هم تأثیر گذار است ولی در نیروی جاذبه الکتریکی و رسیدن الکترونهای جاری به پوزیترونهای ستاره ضدماده درون زمین حتماً نیاز به حامل انتقال « سیم انتقال برق » از جنس رسانای الکتریکی ست و پوسته جامد زمین هم مانند سیم برق وظیفه انتقال الکتریسیته را انجام میدهد.
    بر این مبناست که هر چه ترکیبات پوسته جامد زمین منطقه ای از عناصر رساناتری تشکیل شده باشد مقاومت الکتریکی زمین آن منطقه کمتر و شدت الکتریسیته خواهی بیشتر خواهد بود که در اینگونه مناطق به علت سهولت تخلیه بار الکتریکی ابرها به درون زمین ، صاعقه ها زیادتر و بارندگی های بیشتری صورت می گیرد.
    تفاوت ماگما با گدازه :
    مواد درون زمین وقتی که به صورت مذاب فوران می کند ماگما نام دارد و زمانی که این ماگما در سطح زمین سرد و منجمد گردد ، گدازه می شود .
    تفاوت ماگما و گدازه در هدایت جریان الکتریکی آنهاست یعنی ماگمای مذاب مانند سیم اِرت ، رسانای الکتریکی یا هادی جریان برق بسیار قوی به اعماق درون زمین است و بخوبی می تواند ارتباط الکتریکی سطح زمین را با ستاره ضدماده درون زمین« پوزیترونها » برقرار کند انگار که یک کابل برقی به قطر دهانه آتشفشان از نوک قله آتشفشان به مرکز زمین و جایگاه پوزیترونها وصل شده باشد و مسلم است ماگمای در حال فوران این کوه چنان جاذبه الکتریکی پُر قدرتی را بوجود می آورد که اولاً ابرهای بار دار مناطق اطراف را به سوی جذب می کند و سپس بار الکتریکی آنها را به صورت رگه های صاعقه می بلعد و ابری هم که فاقد بار الکتریکی شود دیگر ابر نیست و قطرات آب می شود و مجبور است بارش کند به همین خاطر در زمان فوران آتشفشان و بروز صاعقه ، بارش رگبار باران هم در اطراف این کوه وجود دارد .
    قبلاً در یکی از مقالاتم توضیح داده ام ابرها بار الکتریکی خود را از ذرات نور خورشید بدست می آورند به همین علت در قطبین زمین صاعقه و بارندگی وجود ندارد در عوض هر چه از قطبین به خط استوا نزدیکتر شویم به علت چگونگی محور زمین و ماکزیمم تابش نور خورشید بر ابرها ، صاعقه ها بیشتر و بارندگی ها بیشتر می شود تا اینکه در نواحی خط استوا و مناطق حاره این صاعقه ها به بیشترین حد خود می رسند و بارندگی ها سیل آسا می گردند بطوریکه رودخانه های پر آب و جنگل های انبوه در این مناطق هستند.
    پس چگونگی موقعیت مکانی و مدار جغرافیائی استقرار ابرها در مقدار صاعقه ها و بارندگی ها موثر است.
    با این کیفیت باید گفت مقدار و شدت صاعقه بر فوران ماگمای آتشفشانها هم به دو عامل بستگی دارد :
    ۱ ـ شدت وقدرت فوران آتشفشان.
    ۲ ـ چگونگی موقعیت مکانی کوه فوران کرده آتشفشان از لحاظ مدار جغرافیائی یعنی اگر این کوه آتش فشان در خط استوا که ابرهای منطقه بی وقفه در معرض تابش نور خورشید هستند ، باشد دارای بیشترین صاعقه خواهد بود.
    بی مناسبت نیست که باز بگویم جنس ستاره درون زمین و درون سیارات ودرون قمرها ، جنس خورشید وهمه ستارگان و همچنین جنس کُره آتشین حاصل از انفجار هسته ای ، ضد ماده می باشد بر این مبنا در لحظه انفجار هسته ای و در لحظه چند ثانیه ای که کره آتش اتمی شکل می گیرد و نیروی جاذبه نیوتونی و نیروی دافعه و نیروی جاذبه الکتریکی آن بوجود می آید اگر آسمان منطقه انفجار مملواز ابر باشد صاعقه ها و بارش باران را تا کیلومترها در پیرامون کره آتش اتمی و محل انفجارخواهیم دید .
    نتیجه :
    اگر در ارتفاع کوههای مرتفع که سرشاخه آب سدها هستند صاعقه گیرهائی نصب شود که سیم اِرت رابط آنها به چاههای عمیق اِرت پائین دامنه وصل گردد ، در اثر تخلیه بار الکتریکی ابرهای آن منطقه ، بارش و بارانهای سیل آسا بوجود خواهد آمد.
    احمد فتحی مدیر وبلاگ « اسرار ناب هستی»

  • پروژه هارپ ، توهین به شعور مردم جهان
    هارپ یا بلوف علمی سیاسی آمریکائی ها یک پروژه پژوهشی بود که در سال ۱۹۹۳ برای بررسی و پژوهش لایه یونوسفر جو زمین با استفاده از امواج رادیوئی ELF/ULF/VLF تأسیس شده است.
    این سیستم در حال حاضر از یک مجموعه آنتن های مخصوص شامل ۱۸۰ برج آنتن آلمینیومی با ارتفاع ۵۰/۲۳ متر و در زمینی به مساحت ۲۳۰۰۰ متر مربع در منطقه آلاسکا تشکیل گردیده که امواجی را با ۶/۳ مگاوات تولید کرده و به لایه یونوسفر زمین می فرستد.
    هارپ در دوران جنگ سرد به این هدف راه اندازی شد که روش هائی را برای ارتباط با زیر دریائی های مجهز به سلاح اتمی را کشف کنند ولی اینک هارپ وسیله شده است جهت عوام فریبی و ارعاب ملت های ضعیف .
    در سیستم کاپیتالیسم و سرمایه داری ، رحم و مروت و انصاف جایگاهی ندارد و برای حفظ منافع و رسیدن به اهداف خود به هیچکس و هیچ چیز رحم ندارند حتی علم و دانش بشر را هم ملعبه و مسخره امیال خود می نمایند که تاریخ علم یکصد ساله گذشته گواه این ادعاست.
    دسیسه های علمی سیاسی با ظهور آلبرت انیشتین یعنی دو سال پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷شوروی سابق آغاز شد .نظریات انیشتین ضد ماتریالیستی بود و بی ارزش کردن ماده می توانست پایه های مارکسیسم را تضعیف نماید بر این مبنا دلارهای هنگفتی صرف تبلیغات اغراق آمیز سفر های جهانی وجهانی شدن انیشتین شد و او را به عنوان دانشمندی نابغه به پیکر علم تزریق و برای اندیشه هایش معادلات ریاضی ساختند و نیروی هوائی آمریکا هم نظریاتش را با آزمایشات فرمایشی مُهر تأیید زد و عاقبت هم جهت مستور بودن همیشگی این راز ، سناتور مک کارتی او را در اواخر عمر متهم به کمونیست بودن نمود و خواهان اخراجش از آمریکا شد !
    درسال ۱۹۶۹ به مدت هشت روز و سه ساعت وهیجده دقیقه و بیست وپنج ثانیه ! مردم دنیا مظلومانه ملعبه بزرگترین و زشت ترین دروغ علمی شدند و آنهم ماجرای سفر سه فضانورد آمریکائی به کُره ماه بود!
    درآن زمان نوجوانی دانش آموز بودم و علی رغم سن کودکی و نوجوانی ، بسیار دلهره از کار افتادن سفینه این سه فضانورد آمریکائی را داشتم و می ترسیدم که بیچاره ها نتوانند به زمین بازگردند و در سطح ماه سرگردان شوند !
    مدیر دبیرستانمان بلندگوئی گذاشته بود روی شاخه درخت کاج مدرسه و آنرا به رادیو وصل کرده بود . گزارشگر لحظه به لحظه این سفر علمی و تاریخی ! را با شور و هیجان گزارش می داد.
    کلاس ها تعطیل و همه دانش آموزان و معلمها حتی فراش مدرسه هم با زن و بچه هاش تو حیاط جلو دفتر اجتماع و ساده لوحانه با نگرانی و استرس و با نفس حبس شده در سینه ، اخبار این سفر را دنبال می کردند و نمی دانستند که در آن زمان ، ماه دست نیافتنی ست و همه این بلوف ها به قصد نشان دادن برتری علمی از مغز سناتورهای آمریکائی تراوش و از استودیوهای هالیوودی بیرون می ریزد .
    هر از گاهی اشیاء نورانی بر فراز آسمان شهرها مشاهده می گردد که با سرعت مافوق تصور و عجیبی نقل مکان می کنند که به آنها یوفوUFO یا بشقاب پرنده می گویند .
    این اشیاء نورانی و پرنده درآسمان شهرهای ایران هم به وفور مشاهده گردیده اند. در مورد ماهیت بشقاب پرنده ها و صحت وسُقم وجود آنها فعلاً صحبتی ندارم ولی رفتار وحرکات عجیب غریب گروهی این اشیاء پرنده مخصوصاً سرعت سرسام آور آنها از علم فیزیک ما بسیار جلوتر است بر این مبنا ایالات متحد آمریکا در پی سیاست نشان دادن برتری علمی و ارعاب کشور های جهان ، تلاش می کند تا به صورت تبلیغات غیر مستقیم و شایعاتی از قبیل لو رفتن پروندهای سری و طبقه بندی شده پنتاگون ، ساخت این بشقاب پرنده ها را در قالب پروژه و برنامه های جاسوسی به خود اختصاص و هر گونه اظهار نظری در مورد فرا زمینی بودن آنها را شبه علم جلوه دهد.
    هم اکنون پروژه هارپ هم وسیله ای و نمایشنامه ای شده است جهت ارعاب کشورهای ضعیف .
    هارپ ترسناک ، زمینی به مساحت ۲۳۰۰۰ متربع با یکصدو هشتاد آنتن بیست و سه متری در آلاسکا مرا به یاد باغ سنگی درویش خان اسفندیارپور در سیرجان می اندازد .
    آویزان کردن سنگها به چوب درختان خشک شده باغ سنگی ، پیام و اعتراض درویش خان بود اما این باغ بی حاصل هارپ پیامی غیر از ترساندن مردم جهان و استثمار آنها ندارد.
    بلوفشان این است که از این باغ سنگی « آلاسکا محل تجمع آنتن ها » امواج رادیوئی مایکروویو را به لایه یونوسفر می فرستند که انعکاس این امواج به سطح زمین کنترل شده و می تواند هر منطقه ای از سطح زمین را هدف قرار دهد و به مانند اجاق مایکروفر ، مردم آن منطقه را کباب کند !
    امواج مایکروویو در جنگ جهانی دوم بعنوان اساس رادار جهت تشخیص و مکان یابی هواپیماهای دشمن در مسافت های طولانی بکار برده شده و در سال ۱۹۴۵ بطور اتفاقی مهندس آمریکائی « پرسی لی بارون اسپنسر » که در زمینه ابزار رادار کار می کرد متوجه شد مقداری شکلات که در جیبش بوده آب شده است و فهمید که این امواج مایکروویو بوده که باعث آب شدن شکلات و همچنین گرمای بدنش شده است بعد از آن به توانائی چنین کشفی پی بردند و اولین اجاق خانگی مایکروفر را ساختند .
    پس شک نیست که امواج رادیوئی آنتن های آلاسکا باعث سوزاندن و جزغاله کردن موجودات زنده پیرامون این تأسیسات باشد اما ارسال به لایه یونوسفر جو زمین و انعکاس این امواج مرگبار به نقاط دلخواه ، بلوف علمی سیاسی مانند بلوف سفر سه فضانورد آمریکائی آنهم در پنجاه سال پیش به کُره ماه است .
    حالا نه تنها ادعای پرتوهای مرگ وجود دارد بلکه شایع شده است که این امواج رادیوئی انعکاس یافته از یونوسفر می توانند کنترل ذهن آدمها را هم بدست بگیرند !
    وقتی که علم بشر هنوز زلزله ها و آتشفشانها و سونامی ها را بدرستی نمی شناسد و هیچ آگاهی از آنها ندارد ، بروز خشکسالی های بزرگ ، آتشفشانها ، زلزله های مهیب ، سونامی های ویرانگر و طوفانهای مرگبار از جمله طوفان کاترینا در نیواورلئان و طوفان گانو در عمان را هم به پروژه هارپ ربط داده اند !
    آمریکا نیازمند و مروج این شایعات است و در پی این هدف از کلاغ های سوئد و دلفین های خلیج فارس هم گذشت نکرد . در سوئد تابه آنتن مایکروویو را به سوی کلاغ های در حال پرواز نشانه رفت و بعد در تیتر اخبار خبرگزاری ها اعلام شد سقوط جنازه سوخته کلاغ ها از آسمان سوئد ! و به همین ترتیب ، کشتی های آمریکائی در خلیج فارس با امواج مایکروویو گله های دلفین را نشانه گرفتند و بعد اخبار جهان اعلام کرد : مرگ ماهی ها و دلفین های سوخته خلیج فارس !… و باز شایعه امواج انعکاس یافته از یونوسفر و پروژه هارپ!
    در این رابطه و علمی و مهم نشان دادن پروژه هارپ ، قتل عام حیوانات بیشماری صورت گرفته که تعدادی از آنها عبارتند از :
    ۱ ـ مرگ صدها هزار ماهی در آرکانزانس.
    ۲ ـ بارش جسد هزاران پرنده سیاه بال قرمز مرده در لوئیزانا و کنتاکی.
    ۳ ـ مرگ دسته جمعی میلیونها ماهی در خلیج جزابیک آمریکا.
    ۴ ـ مرگ صدها تن ماهی در سواحل برزیل و دهها هزار خرچنگ در انگلیس.
    ۵ ـ مرگ دسته جمعی نهنگ ها در استرالیا.
    ۶ ـ مرگ عجیب هزاران ماهی ساردین در سواحل شیلی.
    ۷ ـ و…
    چنین ادعاهای علمی را باور نداشته باشیم و از آنها دچار ترس و هراس نشویم …علم واقعی را باید خودمان تولید کنیم .
    احمد فتحی مدیر وبلاگ « اسرار ناب هستی »

  • رادار ، چشم نابینای هواپیماها…سوانح هوائی بخاطر عدم شناخت ما از ماهیت ذرات است.
    امواج مایکروویو با موج کوتاه و فرکانس بالا اساس کار رادارهاست و تاکنون خدمات بیشماری را در زمینه ایمنی هوائی انجام داده است ولی این رادار هم همیشه قابل اطمینان نیست و هرازگاهی و در شرایط بخصوص جوی ، چشمش را بروی موانع می بندد و باعث سوانح فاجعه آمیزی در سقوط هواپیماها می شود.
    امواج رادار که از دماغه تابه هواپیما به سمت جلو ارسال می شوند پس از برخورد با مانع ، منعکس شده و دوباره به سمت هواپیما بر می گردند که باعث شناسائی این مانع می گردد.
    آزمایشات نشان داده اند که فلزات باعث انعکاس و بر گشت امواج رادار می شوند ولی تا کنون در هیچ آزمایشی این فلزی که باعث انعکاس و برگشت امواج رادار می شود را به سیم اِرت زمین وصل نکرده اند تا عکس العمل این فلز به سیم اِرت وصل شده را در شرایط دریافت امواج رادار را ببینند.
    اگر این موضوع جدی گرفته شود و این آزمایش انجام گیرد چشم رادارها بینا و برای همیشه سوانح اصابت هواپیماها به کوهها که جعبه سیاه هم قادر به بازگوئی اینگونه نحوه سقوط نبود ، تمام خواهد شد.
    قابل توجه فیزیکدانان:
    ذرات این جهان قابل تبدیل به یکدیگرند و برخورد ذرات رادار هم در شرایطی می توانند به الکترونهای جاری یا الکتریسیته مبدل شوند.
    بر خورد امواج رادار به فلز رسانائی که به سیم اِرت متصل باشد به الکترون تبدیل می گردد و این الکترونها یا الکتریسیته به سرعت از طریق سیم اِرت جذب درون زمین می گردد در نتیجه قسمت اعظم این امواج از محیط عمل فرار می کنند و دیگر موج آنچنانی باقی نمی ماند تا عمل انعکاس و برگشت به تابه فرستنده را انجام دهد یعنی رادار ، فلز متصل به سیم اِرت را نمی تواند ببیند.
    به همین نحو، کوههای مرتفعی که دارای جاذبه الکتریکی بالائی هستند « مقاومت الکتریکی پائینی دارند » مانند فلز رسانای الکتریکی که به سیم اِرت وصل شده باشند قسمت اعظم امواج رادار را به صورت الکتریسیته می بلعند و به امواج برخوردی اجازه انعکاس را نمی دهند و از چشم رادار مخفی می مانند مخصوصاً کوههای پُر بارشی که دچار طوفان ، باد و بوران و تلاطم شده باشند.
    ــ علت طوفان و باد و بورانهای شدید چیست؟!
    ــ تداخل جبهه های هوای سرد با هوای گرم.
    ــ درست ولی هوای سرد چگونه بوجود می آید؟!
    ــ نمیدانم !
    ــ من می گویم… وقتی به ناگهان جاذبه الکتریکی منطقه ای بالا رود یعنی مقاومت الکتریکی پوسته جامد زمین آن منطقه کم شود ، ذرات گرمای هوای آن منطقه به ذرات الکترون « الکتریسیته » تبدیل می شود و سپس جذب اِرت زمین می گردد و در منطقه ای هم که بدینگونه ذرات گرمای خود را از دست دهد لاجرم سردی و برودت حکمفرما خواهد شد به همین علت است مناطفی که دارای جاذبه الکتریکی بالائی باشند یا بهتر بگویم، مقاومت الکتریکی پوسته زمین آن پائین باشد این مناطق ، خوش آب وهوا ،سردسیر و سرسبز هستند و تابستانهای خنک ومطبوعی دارند برهمین منوال ، بالا رفتن ناگهانی جاذبه الکتریکی کوهستان علاوه برتخلیه بار الکتریکی ابرها و بارش های سیل آسا ، باعث برودت سریع وناگهانی هوای منطقه میشودکه بازتابش باد و بورانهای شدید است و در این لحظه چنین کوهستان متلاطم شده ای برای هواپیماها بسیار خطرناک و به چشم رادار آنها نمی آیند.
    ــ چگونه به ناگهان جاذبه الکتریکی کوهها آنقدر بالا می رود که باعث کوری رادار هواپیماها و برخورد آنها با کوه می شود؟!
    ــ کوهها پُر بارش مانند سیم اِرت رسانای الکتریکی هستند که ریشه به اعماق زمین دارند . ماگمای مذاب زیر پوسته جامد زمین هم ضریب هدایت الکتریکی بالائی دارد و رسانای الکتریکی مطلوبی دارد یعنی کوهها از طریق مذاب ماگمای زیر پوسته جامد زمین به پوزیترونهای « ضد الکترون »مرکز زمین اتصال الکتریکی دارند بر این مبناست که کوههائی مانند بینالود ش، خرم آباد ، سیرچ و… جاذبه الکتریکی بالائی دارند یعنی مقاومت الکتریکی آنها پائین است و این مقدار جاذبه الکتریکی بر رادارها تأثیر چندانی ندارد و باعث عدم انعکاس برگشتی امواج رادار به هواپیما ها نمی شود ولی اگر فشار ماگمای مذاب زیر پوسته جامد زیاد شود ، ماگمای مذاب در اثر فشار تمام حفره ها و منافذ خالی زیر پوسته جامد زمین منطقه را می پوشاند و پُر می کند در نتیجه اتصال الکتریکی ریشه کوهستان به پوزیترونهای مرکز زمین بسیار کامل می شود و جاذبه الکتریکی کوه را بطور فوق العاده ای چنان بالا می برد که علاوه بر بلعیدن همه امواج رادار هواپیماها ، هر نوع امواج رادیوئی را قورت می دهد بر این مبناست که در چنین لحظات تلاطم کوهستان ، بیسیم های رادیوئی حتی از فاصله نزدیک هم قادر به مکالمه نیستند.
    پس علائم بالا رفتن غیر متعارف جاذبه الکتریکی کوه و ایجاد شرایط بحرانی پرواز هواپیماها بر فراز آن عبارتند از باد و بوران شدید همراه با رگبار و صاعقه و مه و ابر غلیظ.
    در چنین شرایطی خلبان با اطمینان از چشم رادار بر فراز چنین کوهستان متلاطمی در حال پرواز است و علم فیزیک به آن مرحله از تکامل نرسیده است که عدم موج برگشتی رادار را به او هشدار دهد که ناگهان بدنه هواپیما به قله این کوه نامرئی از چشم رادار کوبیده می شود و بعد همه چیز تمام … حتی فرصت کمک خواستن خلبان از برج مراقبت نیست . جعبه سیاه هم قادر به بازگو کردن اینگونه سوانح سقوط نیست .
    سالها پیش :
    ۱ ـ هوپیمای هرکولز در چنین شرایطی در کوههای بینالود سقوط کرد
    ۲ ـ هواپیمای ایران ایر در چنین شرایط بحرانی کوهستان در کوههای خرم آباد با کوه برخورد کرد و در آن زمان مقاله مفصلی در این مورد و نارسائی رادار در چنین شرایطی را خطاب به ریاست وقت هواپیمائی کشور در روز نامه ها منتشر کردم و علت اینگونه سقوط را کاملاً تشریح کردم.
    ۳ ـ هواپیمای ایلیوشین در چنین شرایط تلاطم کوهستان به کوه سیرچ برخورد کرد و لحظات کمی بعد از سقوط ، از نزدیکی منطقه عبور می کردم و شرایط بسیار بد باد و بوران و رگبار که حاصل بالا رفتن غیر متعارف جاذبه الکتریکی کوهستان بود را بخوبی حس کردم.
    در عبور هواپیماها از فراز چنین کوهستانهای متلاطم شده ای که جاذبه الکتریکی آنها بالا می رود و امواج رادار را می بلعد بهترین شیوه ایمنی پرواز ، بالا بردن سقف پرواز و یا انحراف مسیر است.
    احمد فتحی مدیر وبلاگ « اسرار ناب هستی »

  • کانیبالیسم طیور…
    قابل توجه انجمنهای حمایت از حیوانات
    در جریان انقلاب کبیر فرانسه و اوج اعدامهای بیشمار آن ، دکتر «گیوتین » با اختراع دستگاه گیوتین که گردن متهم را در زیر آن می گذاشتن و در یک لحظه بسیار کوتاه با سقوط تیغه تیز و سنگین دستگاه بر گردن او ، سرش جدا و داخل سبد می افتاد ، بزرگترین خدمت را به بشریت انجام داد و کاری کرد که اعدامین درد و رنج مُردن را نداشته باشند چرا که با قطع سریع نخاع گردن ، ارتباط مغز با اندام محو می شد و مغز پیام دردها را دریافت نمی کرد .
    در کُشتار حیوانات هم اگر سلاخ ماهر باشد وسریع کارش را انجام دهد حیوان بیچاره درد را زیاد حس نخواهدکرد وزجر نخواهد کشید ولی درد و رنج حیوانات به اصطلاح حلال گوشت فقط ذبح شدن نیست آنها شکنجه های دردآلود و وحشتناکی بابت پروار شدن تحمل می کنند که یکی از آنها اخته شدن است .
    انجمن های حمایت از حیوانات هم که مخالف سرسخت آزار حیوانات محسوب می شوند انگار چشم عنایتشان را از حیواناتی که به عنوان غذا وارد جهازهاضمه و شکم پیچ در پیچ ما می شوند بسته و شکنجه شدن آنها برایشان اصلاً اهمیتی نداردکه نوک چینی پرندگان یکی از ظالمانه ترین و بی نتیجه ترین روشهای جلوگیری از بیماری کانیبالیسم مرغ وخروس های مرغداری هاست .
    کانیبالیسم به « به انگلیسی cannibalism » عادت و یا رسم خوردن گوشت انسان است به وسیله انسانی دیگر و اروپائیان عادت همنوع خواری را کانیبالیسم نامیده اند.
    مرغ و خروس ها ، بوقلمون ها ، قرقاولها و بلدرچین های داخل سالن های پرورش طیور به ناگهان عصبی و پرخاشگر شده و آنقدر به یکدیگر نوک می زنند که موجب مرگ یکدیگر می شوند . این موضوع برای تولید کنندگان خسارت آور و حیات گله را غیر ممکن می سازد که به این پرخاشگری طیور ، کانیبالیسم می گویند . کانیبالیسم طیور شامل کشیدن پر یکدیگر ، نوک زدن به سر یکدیگر ، نوک زدن به بالهای یکدیگر ، نوک زدن به مقعد یکدیگر و نوک زدن به ناخن های یکدیگر است .
    و مرغداری ها هم برای جلو گیری از این نوک زدن ها با تیغ های داغ و تیز و یا ناخن چین معمولی ، مقداری از نوک این پرندگان بیچاره را قیچی می کنند بدین لحاظ و در اینجا بخاطر توقف شکنجه های دردناک این پرندگان ، علت این بیماری را معرفی و راهکار جلوگیری ازکانیبالیسم را ارائه می دهم :
    بیتابی و پرخاشگری طیور نقص سیستم عصبی آنهاست و سیستم عصبی هم توسط جریانهای الکتریکی و سیناپس دادن نرونهای عصبی ماهیت می یابد .
    الکترونها یا الکتریسیته مورد نیاز سیستم عصبی پرندگان از ذرات نور « فتوالکتریک »و همچنین از ذرات گرمای محیط «ترموالکتریک » تأمین می شود.
    ذرات نور پس از برخورد با پر های پرنده ، به جریانهای الکتریکی تبدیل شده و سپس از طریق ریشه و پیاز های پر به نرونهای اندام آنها ریخته می شود.
    جریانهای الکتریکی اندام پرنده لازمه رشد وهمچنین بوجود آمدن تخم مرغ است چرا که ملکولهای آلی تشکیل دهنده تخم مرغ فقط در مجاورت و حضور جریانهای الکتریکی پیوند پیدا می کنند و سنتز می شوند « الکتروسنتز » بر این مبناست زمانی که مرغ تخم گذار دچار کُرکی می شود و تخم گذاری اش متوقف میگردد ، پرهایش می ریزند چون به علت عدم تخم مرغ سازی ،نیازی به این صفحات خورشیدی جذب الکتریسیته از ذرات نور « پرها » ندارد در نتیجه دچار ریزش پرها می گردد.
    بنابراین نور و حرارت خوب ، لازمه بهترین بهروری مرغداری هاست ولی متأسفانه توصیه شده است برای جلوگیری از نوک زدن ،نور سالن ها را به اندازه ای تاریک کنند که مرغها فقط قادر به دیدن آبخوری و ظرف دون باشند و بهیجوجه هم نور آفتاب از درب و پنجره ها به داخل سالن های پرورش مرغ نتابد که باعث بوجود آمدن کانیبالیسم می گردد !
    حق هم دارند که سالن ها را تاریک نگهمیدارند زیرا به تجربه دریافته اند که با شدت نور ، این بیماری شدت پیدا می کند ولی مگر می شود نوری که باعث سلامتی ، رشد و تخم مرغ سازی طیور می شود از سالن های پرورش حذف کرد ؟!
    علت این بیماری طیور جذب جریانهای الکتریکی از نور اما ساکن ماندن وبیکار مانده این الکترونها در سیستم عصبی آنهاست و این الکتریسیته یا این الکترونهای دریافتی از نور بواسطه عایق الکتریکی بودن کف قفس ها و سالن ها نمی توانند به صورت الکترونهای جاری از پاهای طیور به اِرت زمین منتقل گردند در نتیجه سیستم عصبی مرغ دچار به هم ریختگی و آشفتگی می گردد.
    همه موجودات زنده اینچنین هستند . اگر در زمان عصبانیت و پرخاشگری ، کف پای لخت خود را بر روی باغچه و زمین نمناکی قرار دهیم بلافاصله آرام می گیریم . لذت کوه رفتن فقط هوای سالم آن نیست آنچه به خاطرش دچار شعف می شویم جاذبه الکتریکی کوه است که باعث جریانهای الکتریکی سیستم عصبی مان میشود.
    پس علت بوجود آمدن بیماری کانیبالیسم در طیور ، عایق الکتریکی بودن و نارسائی الکتریکی جایگاه طیور با اِرت زمین است که متأسفانه سازندگان اینگونه قفس ها با این موضوع ناآشنایند و به اصطلاح خودشان برای راحتی پاهای مرغها ، کف قفس ها را از پلاستیک ! می سازند … پلاستیک هم عایق الکتریسیته است .
    احمد فتحی مدیر وبلاگ « اسرار ناب هستی »

تمام حقوق این سایت برای © 2017 پرسش و پاسخ محفوظ است. خدمتی از کانون نگارش و ترجمه کانوت
قدرت گرفته از وردپرس فارسی